گفتم این قاب کهنه را از نو لبه هایش را
می تراشم
وتراشه های کهنه را
می تکانم
وبر نقش اصیلش
سنباده می کشم
وبا ورقه ای از زلالترین اشک
شیشه اش میگیرم
وبعد
شکسته ترین عکس توراپشتش به هم می چسبانم
تا دو باره قابهای قدیمی
آبرو بگیرند
وسیل چشمها
غبارشان را بشوید
عطش سیراب شود
اما از تصویر تو
غزل
رنگ تو را گرفت
ونقش اصیلش زیر نعل اسبها
ترک خورد
چار چوبش از هم باز شد
و حد متینش
شکست